تبليغاتX

www.iran.blogfa.com

www.iran.blogfa.com

من باهارم توزمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار

ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه

میون جنگلا طاقم می کنه

تو بزرگی مث شب

اگه مهتاب باشه یا نه

تو بزرگی مث شب

خو مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو

تازه وقتی بره مهتاب و هنوز

شب تنها باید ، راه دوری بری تا دروازه ی روز

مث شب رود بزرگی مث شب

تازه روزم که بیاد

تو نمیری

مث شبنم

مث صبح

تو مث مخمل ابری

مث بوی علفی

مث اون ململ نازک

مث اون ململ نازک

که روی عطر علفا

مث بلاتکلیفی

هاج و واج مونده و مردد

میون ماندن و رفتن

میون مرگ و حیات

مث برفایی تو

تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه

مث اون قله ی مغرور بلندی

که به ابرای سیاهی

و به بادای بدی می خندی !

شاملو

 

نیو یر شاد باش

تا سال بعد خدانگهدارتون

 

 

 

                            

سلام

 

               اگرچه هیچ کس نیومد،سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش،طاقت بیار و مرد باش!

وقتی گل شیفته گفت :

تو این مملکت خشن ، دروغگو ، بی رحم ...

بی اختیار زدم زیر گریه ، چون کلمه هایی که به زبون می آورد و درک کردم ...

 آره ! به قول ( منا) سنتوری می شد خیلی بهتر از اینها باشه ، مخصوصا که آخر فیلم به این موضوع فکر کردم که اونایی که بابا بلورچی نداشتن چی پس؟ولی لااقل خیلی بهتر از (توفیق اجباری و پسران آجری) بود که قصدشون از ساخته شدن فقط و فقط به رخ کشیدن شهرت یه عده آدم از خود راضی و بی منطق بود ، آدمهایی که انقدر بی دردن که اساسی ترین مشکل مردم جامعه شون رو شهرت زیادی که اونم بخاطر (قیافه ) ی به اصطلاح جذابشون بوجود اومده می دونن ! یه سری کبک سر توو برف کرده که هنوز این رو نفهمیدن که توو مملکتی که 65% مردم زیر خط فقرن و توی کوچه و خیابونش توی چادر می خوابن نباید توو (کاخ) فیلم ساخت ! و به جای به فکر افتادن واسه ی نشون دادن گوشه ای از دردای بی درمون آدمای بدبخت جامعه شون دست بذارن روی نقطه ضعف مردم و بردنشون به فضایی که دوست دارن در اون باشن و به رخ کشیدن ثروت بی انتها و بادآورده ی یه عده آدم بی درد !

سنتوری خیلی بهتر از اینها می تونست باشه ، ولی لااقل اگه یکی از اون جناب سروانای محترمی که مهم ترین دقدقه ش گیر دادن به موی بیرون 4 تا دختر بچه دبیرستانی و مانتوی کوتاهشونه ، اون و می دید ،گوشی می اومد دستش که توی جامعه ای که همه از زور بدبختی و فلاکت و نداری دزد و معتاد و فاحشه شدن ، گیر دادن به طرز درست کردن موی جوونا (احمقانه ترین) کاره .

آره ، بدبختی مملکت ما اینه ، این که اصولا آدمایی که توش زندگی می کنن دو دسته ن (مرفه بی درد)  و (بدبخت فلک زده ) و اونی که حق تصمیم گیری واسه همه ی مردم و داره جزو قشر اوله !

مشکل و بدبختی جامعه ی ما اینه که طرف توی اتوبوس شرکت واحد و تاکسی و خونه و محل کار و مغازه و پیش رفقا زبونش درازتر از رود نیل مصره ، بعد تا دوربین و میبینه دست و پاش رو گم می کنه که چی ؟ هرکسی به نوبه ی خودش باید توی انتخابات شرکت و کنه و مشت محکمی توی دهن آمریکا بزنه !

جناب آقا یا خانم نسبتا محترم ! می تونم ازتون بپرسم این همه مشتی که توو دهن آمریکا زدین بیشتر به دست خودتون ضربه زد یا دهن اون ؟ می تونم بپرسم منطق و عقلتون رو کدوم نسیم سحری با خودش برد ؟

کوری یا نمی خوای ببینی دور و برت رو ،

 قیمت خونه ای که تا 1.5 سال پیش 30 میلیون بود و حالا کمتر از 120 میلیون نمی تونی بخری ؟

اجاره خونه ای که تا پارسال 150 تومن در ماه بود و حالا به 400 تومن ارتقا پیدا کرده ؟

مردمی که دارن از زور نداری زمستونشون رو توی چادر سر می کنن ؟

جوونایی که از زور بیکاری همشون حشیشی و کراکی و مشروب خور و معتاد و دائم الخمر شدن ؟

بنزینی رو که تا همین یه سال پیشش 80 تومن بود و حالا مجبوری بالاش 400 تومن حداقل پول بدی ؟

مگه همین آقای رئیس جمهور نبود که می فرمود :

امکان نداره اجازه ی فروش بنزین به طور آزاد و بدیم ، چون (در حق اقشار فقیر تر جامعه ظلم میشه )

چند دفعه تلوزیون اعلام کرد قیمت بنزین آزاد در عید قراره مصوب بشه ؟

تنها تفریح قشر مصتضعف جامعه یه مسافرت بود که اونم ازشون گرفتن و راحت گفتن تنها چاره ای که داره مردنه !

کدوم مملکت بیشترین نفت دنیا رو داره و فقیر ترین مردم و ؟

کدوم مملکت رتبه ش توی دارایی گاز دومه و توی نداری و فقر و فحشا اول ؟

کدوم مملکت روسایی داره که انقدر مردم رو بلانسبت خر تصور کردن که کارشناس بانک مرکزی اعلام کرد 10 تن طلا رو توی مرز گرفتن و فرداش گفتن آهن بود ؟

کدوم مملکت 80 % مغز داره که از این 80% 40% ای که به نبوغ می رسن می رن کشورای خارجی رو سرو سامون می دن و بقیه یا معتاد  و دزد و علاف می شن ، یا سرشون رو می ذارن و می میرن ؟

کدوم مملکت دختر 18 ساله به دوبی صادر می کنه ؟

کدوم مملکت انقدر آدم عقده ای داره که تفریحشون بدبخت کردن زن و بچه ی مردم و از بین بردن ناموسشونه؟

کدوم مملکت دین رو بازیچه ی دست خودش کرده و کشته شده هاش رو توی جنگ وسیله ای واسه به دست آوردن منافعش ؟

نمی خوای بفهمی نفهم ! ولی لااقل حرفی نزن که دل مردم بدبخت جامعه رو بسوزونه ! و کاری نکن که هر اتفاقی افتاد و هر بلایی سرت اومد بگن حقته ! خود خاک بر سرت خواستی !

من که کاری نمی تونم بکنم ، فوقش می ذارم و از این دیار می رم ! تا لااقل چشمم نیفته به آدمایی ! که ...

        

           می دونم حرفای من تش می خوره به بن بست

              ملت می رن مسجد هنوز تا کفش بدزدن!

 نوزادی متولد شد ، پس هنوز امیدی هست ...

 

 

 

سلام

 

جایی خوندم اگه دیدی نوزادی متولد شد ، بدون هنوز خدا کاملا از بنده هاش نا امید نشده و  به درست شدنشون ایمان داره !

پس آغاز می کنم نوشتنم رو ، توی سالگرد روزی که امیدی بودم برای ساکنای زمین ...

 

دلم تنگ شده ، واسه روزای با هم بودنمون ، روزایی که دستام توی دستای تو بود ، هرجا که می رفتم تو همراهم بودی ، تو باهام بازی می کردی ، بهم محبت می کردی ، برام قصه می خوندی و اشکای چشمم رو که روی صورتم جاری شده بود پاک می کردی ! بی دریغ عشق می ورزیدیم ، بی دریغ عاشق بودیم و قلبامون برای هم می تپید ، گاهی که دلگیر می شدی از غصه هات برام می گفتی ، از اینکه چقدر از دست آفریده هات ناراحتی ، از اینکه چقدر اذیتت می کنن و چه نا جوانمردانه فراموشت می کنن و من هر دفعه بهت می گفتم چرا کنارشون نمی ذاری ؟ چرا تو هم فراموششون نمی کنی ؟ چرا بعد از هزار بار بدقولی کردن باز می بخشیشون و کمکشون می کنی و تو لبخند تلخی می زدی و می گفتی به زودی می فهمی و من پرسیدم به زودی یعنی کی و تو می گفتی وقتی کمی بزرگتر شدی!

و رسید روز رفتن من ، روز جدا شدن ما از همدیگه و پیوستن من به دنیای بی سر و ته و دور شدنم از سرزمین تو ...

 

یادمه وقت خداحافظی وقتی داشتم گریه می کردم ، وقتی ترسیده بودم دستام رو گرفتی و گفتی مطمئن باش من همیشه با تو خواهم بود ، فقط کافیه که صدام کنی و منم قول دادم هیچ وقت روزای خوش با هم بودنمون رو فراموش نکنم ...

 

و من پیوستم به جاده ای که اسمش رو گذاشته بودن زندگی ،

گاهی می خوردم زمین و اشک توی چشمام جمع می شد و دستای نامرئی تو بازم اونها رو پاک می کرد ...

گاهی طی کردن مسیر سخت می شد و تو من رو روی دوشت می ذاشتی ...

گاهی تنهایی تمام وجودم رو می لرزوند و تو پا به پای من می اومدی و همراهم بودی ...

و هر بار من باز فراموشت می کردم و تو با نگاه مهربونت مواظبم بودی و همیشه و در همه حال همراهم و در کنارم ...

امروز می خوام بگم فرارسید روزی که بشه اسمش و گذاشت بزرگسالی ، آره خدای خوب و مهربون ، آره با معرفت ترین دوست دنیا ، من فهمیدم چرا اون همه رنج و تحمل می کردی و هیچ وقت فراموششون نمی کردی ...

 

چون تو خیلی خوش قول تر از ما بودی !

 

و من امروز فقط می تونم این رو بهت بگم ... همراه دوست داشتنی و خوبم :

 

همیشه دوستت خواهم داشت

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 18:7 توسط sosan |


بسم الله الرحمن الرحيم

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 19:19 توسط sosan |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام از امدن شما بسيار خوشحالم!!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1387

بهمن 1386



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin